خرید بک لینک
وقتی خداوند هدیه ای به تو میدهد که آنقدر دوست داشتنی و لذت بخش است گاهی در دل شیون میکنی که نکند بخواهد روزی هدیه اش را پس بگیرد! همسرم یکی از این هدایا در زندگی من است. (که ان شا الله همه دختران مجرد طعم شیرینش خوشبختی را بچشند و این طعم تا ابد پایدار بماند) آن زمان تک دختر و دست به سیاه و سفید نزده خانه بودم. در گذر روزگار نشسته بودم به درس خواندن و مدرک گرفتن این وسط اقبال هم با ما بود و کار هم پیدا کردیم. بدون بلد بودن یک خط آشپزی شدیم خانم همسر عزیزمان... و باقی ماجرا همسر در جلسه اول آب پاکی را ریخت روی دستمان. مثل همیشه سرشار اعتماد به نفس گفتم من آشپزی «بلد نیستم» و ایشان فرمودند: «حتی یک تخم مرغ هم جلو من میذارید برام مهمه براش وقت صرف کرده باشید» الان هنوز املت هایم را میسوزانم، درست کردن ماکارانی برایم دشوار است اما... قیمه هایم عالی میشود، ماهی شکم پر و قلیه ماهی ام را همسر دوست دارد،کتلت و تاس کباب حاضری روزهای پرمشغله ام شده، مهمان ها از چلو مرغ مجلسی ام راضی اند، برادرم کروکت هایی که برایش درست کردم را دوست دارد، سوفله بادمجانم باب میل پدر است، در سفر شمال میرزاقاسمی ام را به رخ میکشم، کیک های تولدم دست گرمی روزهای شادی من و فامیل شده اند... عشق صرف کردن معجزه میکند! سیب زمینی های خانه غالباً قالب خورده سرخ میشوند (قالب ستاره، قلب، موج و ...) خیار شور و گوجه و فلفل دلمه ای کات شده در کاسه بی نظم نیستند. زیر ته دیگ سیب زمینی ام در روغن کنجد میپاشم قالب کیک و ژله ام همیشه در ابعاد و سایز مختلف به راه است همیشه سعی میکنم با ورود همسری به خانه روی اپن آشپزخانه نوشیدنی یا میوه و یا یک نوعی از خوردنی موجود باشد.(حتی یک برنامه غذایی در ردیف های صبحانه، ناهار/شام، میا

برچسب: نویسنده: محمد عباسی تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 14:45

صفحه بندی